تبلیغات
به نام گفتار کردار و اندیشه نیک

 

یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش...

www.softarchive.us

تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه و می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و می ره دم درو می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده.

دوباره میره توحمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه میره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده.

بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه میکنه و می بینه حسن آقا کوره ست. بنابراین با خیال راحت همون جور لخت و پتی می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.

حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقاکوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده.

درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش می کنه و راه میافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقاهم به دنبالش.

همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. می گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟

حسن آقا سرخ و سفید می شه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون كه چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیش که آوردم خدمتتون ...

منبعwww.softarshive.us


نوشته شده در چهارشنبه 18 دی 1387 توسط سورنا | نظرات ()


پاییزکه میادتا شروع بهار احساس میکنم که دارم تو عالم مرده ها راه میرم و... .

قربون بهار برم که دلم لک زده براش.فصل من در راهه.بی صبرانه منتظرشم.

بدم میاد از این زمستون.حس خوبی ندارم باهاش.


نوشته شده در پنجشنبه 12 دی 1387 توسط سورنا | نظرات ()


اینم یه خبر بد.خبر مرگ خانم م.م همکار گرامیمون تو سن 27-28 سالگی
عجب دنیاییه
   چقدر هم با هم ... بودیم


طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در شنبه 19 مرداد 1387 توسط سورنا | نظرات ()


۲/۲/۸۷ روزی فراموش ناشدنی



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 توسط سورنا | نظرات ()


سلام

اجازه بدیدنخست. نوروزرو فقط به کسانی که ازش لذت و استفاده کافی روبردن شادباش بگم.

پس از اون نوروز رو به کسانی که مثل من تو این مدت لذتکه چه عرض کنم ....... تسلیت بگم.

 فقط میتونم بگم تعطیلی های این چند روز باعث شده که تنهائیهایی که محیط کار یکم نه نه خیلی کمرنگش کرده بود بازهم مثل یه زخم کهنه باز بشه و ......

شایدباورتون نشه  ولی برای نخستین بار بود که ادعا کردم که ازمن تنها تر دیگه نیست ولی ظرف ۲۴ ساعت چنان خدا جوابمو داد که فهمیدم بابامن خیلی شرایط خوبی دارم و شانس دارم جای بعضیها نیستم.

فردی که دیدمش و فهمیدم چقدر از من موقعیت بدتری داره

بعد اون انقدر غمگین بودم که تنهائیم از قبل هم بیشتر شد و بازهم خدابهم ثابت کرد که خودم نقیض جمله قبلیم رودارم تجربه میکنم یعنی شرایطی بدتر از شرایط قبلم که فکر میکردم از اون بدتر وجود نداره برام پیش اومد.

بگذریم

فقط به این پی بردم که همیشه هم نباید به اصل و ریشه همه چیز پی  برد. اون وقت که کنجکاوی زیاد بشه و بفهمی که مطلبی که قبل ازاون انقدر برات جالب بوداینقدر ساده و بی احساس به وجود اومده و رمز و راز خاصی هم نداره و همینجور پشت سر هم به هیچ و پوچ دنیا پی ببری مثل من از زندگی سیر که بیزار میشی. زندگی ای که هر کاری هم بکنی و هرچقدر هم که پیشرفت داشته باشی بازهم برات پوچه و...

این خانم هم شد دومین شاهد این مطالب نفراول کم بود شانسی یه مصداق دیگه هم پیدا شد



طبقه بندی: عمومی، 

نوشته شده در جمعه 9 فروردین 1387 توسط سورنا | نظرات ()


یکی از تلخ ترین شبهای عمرم همین امشبه که به خاطر گرفتاریهای شدید و عدم تعادل روحی نتونستم توی جشن عروسیه صمیمی ترین دوستم که حداقل ۵-۶سال کنار هم روی یه نیمکت نشستیم و درس خوندیم شرکت کنم.

آقای مهندس مهدی شفیعی میدونم شاید هیچ وقت این نوشته رو در این وبلاگ مشاهده نکنی اما برات مینویسم که از صمیم قلب آرزو میکنم با همسرت خانم مهندس شیما قاسمی زندگی خوش و خرمی داشته باشید و به پای هم پیر بشید . و ازتون رسما عذر خواهی میکنم که به عروسیتون نیومدم باور کنید تا لحظه آخر تصمیم داشتم بیام همه چیز هم مهیا کرده بودم .حتی کادوتون هنوز تو جیبمه اما نشد .

می دونم که چشمتون تا آخر مجلس به درب بود

اما نمی دونم چی بگم

ببخشید

البته کادوتون محفوظه به محض فراقت از گرفتاریهام خدمت رسیده و تقدیمتون میکنم

ای خدا چه شبی بود شرمنده صمیمی ترین دوستم شدم



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند 1386 توسط سورنا | نظرات ()


آخر ساعت درس یك دانشجوی دوره دكترای نروژی ، سوالی مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان
سوم می آیید،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقیقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی
البداهه گفتم كه روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی
است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب می شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد
باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد.

پروفسور محمود حسابی



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن 1386 توسط سورنا | نظرات ()


خیلی خوشحالم كه دیدم توی سریال شهریار ، عشقم(میرزاده عشقی) هم بالاخره نمایان شد و من رواز نگرانی نجات داد
به درستی كه این همه میهن پرستی و روشنفكری  و روشنگری اون هم تو اون دوران از جانب این شاعر (میررزاده)خیلی تحسین برانگیزه
كاش تو این دوران هم زنده بود و میتونست بهمون  بگه راجع به اوضاع كنونی میهنمون چه نظری داره
من یكی كه معتقدم اون موقع میهن فروشها مجبوربودن  با ترور متوقف اش كنن اما اگر الان بود احتیاجی به ترور نبود خودش از غصه  اوضاع غمباد میكرد و میمرد
جاداره یادش رو گرامی بداریم  و این شعرش رو باهم تكرار كنیم


یاد از آن عهدی كه در مشرق تمدن باب بود                     وزكران شرق نور معرفت پرتاب بود
یادشان رفته است همان هنگام در مغرب زمین              مردمی بودند همچون جانور جنگل نشین
از همین رو گله گله  می چریدندی گیاه                         خیز ای مشرق زمینی روز مغرب كن سیاه  تا نخوابد شرق كی مغرب برآید آفتاب؟                   غرب را بیداری آنگه شد كه شرقی شد به خواب
دارم امید آنكه گر شرقی بیابد اقتدار                      از پی آسایش خلق اقتدار آید به كار
نی چو غربی آدمی را رانده از هرجا كنند                            آدمی وآدمیت را چنین رسوا كنند
بعدازاین بایدنباشد هیچ كس در بندگی              هر كسی از بهر خود زنده است و دارد زندگی
...              ...
میرزاده تو جوونی اش این بود ،اگر میموند  و پا به سن می گذاشت چی میشد؟
روانش شادباد



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن 1386 توسط سورنا | نظرات ()


كارمونه كه فقط از گذشتگان ایراد بگیریم و بگیم اونا بلد نبودن و از این حرفا نمی دونستیم خودمون از اونا وطن فروش تر و پست تر و بی لیاقت تریم قاجار به باد می داد خاك رو ولی ادعای میهن پرستی هم نداشت ما اكنون به باد می دهیم و دماغمون رو هم میگیریم بالا و باسنمونم می دیم عقب و با غرور میگیم مامیهن پرستیم از 50 تا 11 خیلی فاصله است. فاصله ای به بزرگی افسوس و لعنت آیندگان به خدا(خزر) هم جزء نقشه كشورمونه .به پا خیزید ای ....بی خبران!

طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن 1386 توسط سورنا | نظرات ()


مدتی است این موضوع ذهنم رومشغول كرده كه بتونم توی مغزم مثل یه cpu روی اطلاعات پردازش موازی انجام بدم به این صورت كه در مورد چندتا كار همزمان بتونم بررسی و تصمیم گیری كنم و همزمان انجام بدم. چه طوره ؟ راستش خیلی سعی كردم بتونم مثلا وقتی دارم با تلفن صحبت میكنم را جع به خریدن یا فروختن یك كالا همزمان بتونم مثلا فاكتور فروش كالای دیگه ای رو صادر كنم و همون موقع یادم باشه كه كاردیگه ای(مثلازنگ زدن به یه همكار راجع به یك مشكل كه ازقبل هنوز حل نشده) كه باید پی گیریش بكنم یادم نره و باز هم همزمان حواسم به مطلبی كه اطرافیان(در حین همین گفتگوی تلفنی) فقط یك بار میگن و توقع دارن من به زودی انجامش بدم یا بهشون جوابش رو بدم باشه ، حالا بماند اینكه همین گفتگوی تلفنی لازمش اینه كه بدونی اون كالا الان موجوده تو دفتر؟ ، اگه نیست از كی میشه مناسب تر تهیه اش كرد ، چندروز پیش به این مشتری كه پشت تلفنه چه قیمتی اعلام كردم والان چه قیمتی میشه تقدیمش كرد و هزار و یك چیز دیگه ... به نظر شما میشه اینكار رو عملی كرد؟ به نظر من یه سری موارد مربوط میشه به مغز یا همون cpuانسانی كه میشه ورزش بهش داد و قویش كرد تا بتونه جوابگوی پردازش موازی باشه یعنی بتونه در مورد چند موضوع بررسی و تصمیم گیری كنه و لی اون قسمتها(مثل تكلم و كارهای یدی كه با ید همزمان با همین پردازش موازی انجام بشه) دارای محدودیته . مثلا مگه میشه من همزمان را جع به دو موضوع مختلف صحبت كنم با شما و با شخص دیگه؟ ای كاش میشد. اما ممكن هست كه بتونم همزمان كه دارم با شما حرف میزنم تو فكرم راجع به دو موضوع دیگه هم تصمیم بگیرم. به هر حال ما كه داریم روش كار میكنیم و این رو هم می دونیم كه افرادی كه تونستن خودشون رو اینجوری بار بیارند اكنون میشه ازشون به عنوان انسانهای موفق در زندگی و كار نام برد. به امید روزی كه ما هم با اونا محشور بشیم! خیلی به من لطف دارید كه اینا رو خوندید و با نظر دادنتون من رو خیلی خوشحال خواهید كرد . نظرتون برام ارزشمنده.

طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در دوشنبه 24 دی 1386 توسط سورنا | نظرات ()


من هنوز هستم . با همه گرفتاریها و مشکلات هنوز نفس میکشم.



طبقه بندی: عمومی، 

نوشته شده در دوشنبه 25 تیر 1386 توسط سورنا | نظرات ()


این هم از آقا کوروش (البته هنوز عکس خودشو ندارم که بذارم)که الان تقریبا ۲۰ روزشه

به نظر شما در قبال بچه ها مادرها کارشون سخت تره یا پدرها؟



طبقه بندی: عمومی، 

نوشته شده در شنبه 5 خرداد 1386 توسط سورنا | نظرات ()


دلم می خوادبنویسم اما دستام دیگه به دلم گوش نمیدن ولی اوضاع اینجورنمیمونه برمیگردم

طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند 1385 توسط سورنا | نظرات ()


اصلا فکرشو نمیکردم یه روز اینجااینقدر متروکه بشه

Smiley



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در چهارشنبه 29 آذر 1385 توسط سورنا | نظرات ()


از وقتی خودمو شناختم میدونم خیلی خیلی از خرافاتو این جور چیزابدم میومده

حتی دعا کردن واین حرفارو هم خرافات می دونسته و می دونم

اما چند روز پیش که با خودم داشتم فکر میکردم به نظریه بیگ بنگ و آفرینش و.....

یک دفعه به نظرم رسیداینکه فکر کنیم این کائنات و موجودات و کلا  هر چی که هست

یک دفعه همینجوری به خودی خودبه وجود اومده باشه یکم شبیه به همین اجی مجی لاترجی میمونه یعنی در واقع عین خرافاته


حالا کاری ندارم آفریدگار این کائنات همون خدای ماو شما و آدمای دیگه هست یا نه

اما چیزی که بهنظرم رسید این بود که این جمله رو که قبلا گفته بودم اصلاح کنم:


خدا بزرگترین بتی است که بشر نه به دست خود بلکه با افکار خود ساخته است.

اصلاح شدشم اینجوری شد

بشراز خدا بزرگترین بت رو ساخته طوری که نه اون خدا به خدائی شباهت داره و نه این پرستش در خور و شایسته خدا هست.دلا راست شدن جلوی این خدا منو دقیقا یاد بتها می ندازه


حالا فعلا این جمله باشه تابازم این کلاغه فکرکنه ببینه کجاش بازم ایرادداره



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در یکشنبه 7 آبان 1385 توسط سورنا | نظرات ()


Smiley ۴۰۰.۰۰۰.۰۰۰  تومان برا یه مغازه ۱۲ متری Smiley

فکر کنم ماها دیگه از زندگی ول معطلیم



طبقه بندی: برنامه نویسی، 
نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1385 توسط سورنا | نظرات ()


خوشبختانه مشکلات اساسی در مراحل ۱-تیکینگ ۲-چکینگ ۳-حواس جمعینگ ۴- فاکتورینگ ۵- شمارش تا حد قابل توجهی حل شد.

میشه گفت انگیزه همه چیز رو حل میکنه



طبقه بندی: عمومی، 

نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1385 توسط سورنا | نظرات ()


خوب اگه دقت کنی میبینی که فاصله زیادی باهاش نداری!

یکم دقت کن!

همین دیروز ! این خودش یه موفقیته!

یکم هم به چیزائی که به دلخواه شما پیش رفته توجه کن!

حس می کنی فاصله زیادی باهاش نداری!

تلاش بیشتر!

خیلی بیشتر!

و اینم بدون که باید از توی آدمای ناموفق خودت رو بیرون بکشی!

تو لیاقت اینکه یه آدم موفق باشی رو داری!

مطمئن باش!!



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در یکشنبه 2 مهر 1385 توسط سورنا | نظرات ()


از امدنم نبود گردون را سود               وز رفتن من جاه و جلالش نفزود 

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود      کین امدن و رفتنم از بهر چه بود

                                                                                                  (خیام)

امیدوارم هیچکدوم مصداق این شعر نباشیم 

بیایم وبریم وکار خاصی هم انجام ندیم



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور 1385 توسط سورنا | نظرات ()


کلاغ پرنده ای است معاشرتی که دسته جمعی در دهکده ها زندگی می نماید و لانه خود را بر فراز شاخه های درختان یا در سوراخ صخره ها بنا می کند.

وقتی که مشغول ساختن لانه هستند ، اغلب مصالح ساختمانی را از هم می دزدند و زمانی که دزد از نظر ناپدید می شود، کلاغی که خیانت دیده است ، به نوبه خود جبران زیان می کند . با این همه روح همکاری و تعاون در کلاغه به منتهی درجه وجود دارد .

 

نمونه هایی از همکاری آنها

اگر پای یکی از کلاغ ها در اثر تصادفی بشکند یا آسیب ببیند، کلاغ های دیگر به محض این که صدایش را شنیدند، به طرفش می آیند،  زخمش را تسکین داده و به او کمک می کنند تا پرواز کند و اگر کلاغی مجروح بر زمین بیفتد، دسته جمعی می رسند و آنقدر بال و پر می زنند، تا دوست مجروح خود را به کنار آب برسانند .

اگر کسی برای خارج کردن جوجه ها به لانه کلاغ ها نزدیک شود، پدر و مادر آنها با فریاد، کلاغان دیگر را به کمک می طلبند . در اندک زمانی، گروهی کلاغ اجتماع کرده و با حمله به متخاصم او را از میدان به در می کنند و گاهی با نوک خود چشم آن شخص را کور کرده یا از حدقه خارج می سازند.

حیله کلاغ از روباه بیشتر است

کلاغ ، موش را بسیار دوست دارد و برای شکار آن بر پشت بزی که مشغول چریدن ریشه درختان است می نشینند . حیوان با سم های خود خاک را زیر و رو می کند ، در این موقع موش های صحرایی از همه جا بی خبر، از زیر خاک سر بیرون می آورند و کلاغ او را می رباید.

گاهی اتفاق می افتد کلاغ و روباه یکدیگر را ملاقات می کنند ، حال اگر روباه طعمه ای در دهان داشته باشد،  این برخورد بسیار جالب و تماشایی خواهد بود ، چرا که کلاغ با قار قار خود رفقایش را خبر می کند و بعد دسته جمعی با یک حمله برق آسا بر سر روباه فرود می آیند و او را نوک باران می کنند . روباه نیز چاره ای ندارد ، جز این که طعمه را بگذارد و فرار کند.

 

کلاغ و تقلید صدا

کلاغ ها استعداد عجیبی در تقلید صداهای گوناگون دارند و به خوبی قادرند صدای مرغ، سگ و گربه یا آواز خروس را تقلید کنند. گاهی اتفاق می افتد کلاغی در لانه مرغ مخفی شده، صدای مرغ یا خروس را تقلید می کند ، منظورش این است که مرغ را از جوجه هایش دور کند ، تا جوجه را برباید . اگر با این حیله موفق نشود در بالا سر مرغ پر می زند ، یا در اطرافش راه می رود که مرغ از فرط خشم به کلاغ حمله می کند . در این اثنا کلاغ دیگری جوجه را می رباید.

 

قانون مداری کلاغ

عدالت در قلب جماعت کلاغ ها باجدی ترین وضع خود حکمفرماست . وقتی یکی از آنها تخلف ورزد، کلاغ ها شورایی تشکیل می دهند تا درباره سرنوشت همکارشان تصمیمی اتخاذ کنند . این بحث و شورا، ساعتها طول می کشد تا این که حکم صادر شود. در حالی که متهم در فاصله ای آن طرفتر با بی صبری منتظر نتیجه محاکمه است.

وقتی شورا تصمیم به برائت کلاغ گرفت، گروه کلاغ ها به پرواز در می آیند و از نظر ناپدید می شوند، ولی اگر متهم محکوم شده باشد ، آن وقت به سویش حمله ور می شوند و با ضربات مهلک نوک خود، چشمان کلاغ بیچاره را از حدقه در می آوردند و آن قدر این را ادامه می دهند تا کلاغ بی جان گردد و نقش بر زمین شود.

 

هوش کلاغ

کلاغ از حیوانات باهوش و با شعور است و طرز زندگی او از ادراک درستش حکایت می کند . به موارد زیر توجه کنید:

  1. اگر دو نفر خود را به پرنده کوری نزدیک کنند و بعد یکی از آنها محل را ترک کند، اکثر پرندگان تصور خواهند کرد که هر دو نفر دور شده اند و کار و فعالیت خود را دوباره آغاز می کنند . ولی کلاغ ها به خوبی درک خواهند کد که یک نفر از آن دو باقی مانده است.

  2. کلاغها در موقع پروازهای دسته جمعی ، یک قراول در جلوی خود حرکت می دهند . کلاغ پیشتاز قدرت هوش و ذکاوتش به قدری است که می تواند خطر را به خوبی تمیز دهد و امنیت دورترین نقاط مسیر حرکت را نیز کاملاً تحت کنترل قرار دهد.

  3. اگر کلاغ تکه نان خشکی به چنگ آورد که نتواند آن را خرد کند، بدون تأمل آن را به منقار گرفته، خود را به نزدیکترین جوی آب یا حوض می رساند و با حوصله فراوان آن را آن قدر در آب نگاه می دارد، تا کاملاً نرم و قابل خوردن گردد.

  4. برای پوست کردن گردو و یا خوراکیهایی که دارای پوست سفت هستند، آن را به منقار گرفته از ارتفاع بر تخته سنگی رها می کند تا به تخته سنگ اصابت کرده ، مغزش از درون پوست خارج شود.

  5. کلاغ ها اهل تفریح ، عیش و نشاط اند و برای خود، محافل انس مهیا می کنند . برای سرگرمی و تفریح گاهی سایر حیوانات را آزار می دهند . مثلاً به روباه ، خرگوش یا گربه ای که خوابیده ، بی سرو صدا حمله می کنند و او را به وحشت می اندازند و خود ابراز شادی و نشاط می کنند.

  6. با مشاهده کلاغ مرده ای، جنجال و همهمه عجیبی به راه می اندازند و در مرگ او سوگواری کرده و مرده خود را تشییع می نمایند.

  7. کلاغ ها قادر به محاسبات ریاضی هستند.

  8. در سحرگاهان، این پرنده سحر خیز، هر که را خفته بیند، با صدای مخصوص خویش، او را بیدار می نماید.

 

کلاغ در قرآن

داستان قابیل و هابیل پسران حضرت آدم  (ع ) را شنیده اید که قابیل به برادرش حسادت می ورزید و درنهایت او را کشت.

" پس خداوند کلاغی را برانگیخت ، تا در زمین کاوش کند و به او بنمایاند که چگونه جسد برادرش را بپوشاند.( قابیل با خود) گفت: وای بر من که از این کلاغ ناتوانترم که ( بدانم چگونه) جسد برادرم را ( با خاک) بپوشانم. پس برکرده خود پشیمان شد.[ مائده / 35]



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور 1385 توسط سورنا | نظرات ()


مشگل اساسی در مراحل:

۱-شمارش

۲-چکینگ

۳-تیکینگ

۴-حواس جمعینگ

۵-فاکتورینگ

تا اونجا که یادمه کلاغا موجودات باهوش و حواس جمعی هستن .مخصوصا تو شمارش

اما....

بایددرستش کرد



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در شنبه 4 شهریور 1385 توسط سورنا | نظرات ()


بدون شرح



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد 1385 توسط سورنا | نظرات ()


حالا می تونیدیه سری به این سایت بزنید و کالای مورد نظرتون رو انتخاب کنید

www.rafedsystem.com



طبقه بندی: برنامه نویسی، 
نوشته شده در شنبه 31 تیر 1385 توسط سورنا | نظرات ()




طبقه بندی: کلاغ، 
نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر 1385 توسط سورنا | نظرات ()


روی تخته سفید پشت شیشه کتاب فروشی امروز نوشته شده بود:

کلاغی در ذهنم

سنگی در دستم

می ترسم ...



طبقه بندی: کلاغ، 
نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1385 توسط سورنا | نظرات ()


www.rafedsystem.com

خیلی نمونده كه وبسایت این شركت كارش رو رسما شروع كنه

برای خرید وسایل دیجیتال حتما یه سر هم به این سایت بزنید

خرید شما آسان ، هزینه ها پائین ، قیمتها باورنكردنی ، پشتیبانی امیدوار كننده



طبقه بندی: برنامه نویسی، 
نوشته شده در یکشنبه 11 تیر 1385 توسط سورنا | نظرات ()


یه كلاغ پیر و تنها روی این شاخه نشسته

یه سیاه زشت و بی كس یه كلاغ دل شكسته

نه قراری واسه موندن نه امیدی واسه پرواز

نه لبایی واسه خنده نه صدایی واسه آواز

همه عمر درازش توی این سیاهی بوده

هیچ كسی برای قلبش حرف عشقی نسروده

خیلی وقت پیش همه عشقش یه كبوتر سفید بود

اونی كه برای قلبش آخرین نور امید بود

چه شبایی كه به یادش تا سحر ستاره می شمرد

روز كه می شد واسه عشقش یه سبد ترانه می برد

اما آخه كی شنیده یه كلاغ آواز بخونه

یه كبوتر نمی تونه عاشق كلاغ بمونه

اینه كه یه روز پاییز كبوتر حرف سفر زد

گریة كلاغو نشنید توی آسمونا پر زد

حالا این كلاغ تنها مونده با یه عالمه یاد

توی صداش هیچی نمونده حتی گریه، حتی فریاد

اما تو شباش دوباره سفرة ترانه بازه

تا نفس داره می تونه به ترانه دل ببازه

تموم خاطره هاشو به ترانه ها سپرده

اما با صدای زشتش دل هیچ كسی رو نبرده



طبقه بندی: کلاغ، 
نوشته شده در شنبه 3 تیر 1385 توسط سورنا | نظرات ()


 به کلاغ های پیری

        نگاه می کنم

        که سال¬هاست

              از کنار پنجره¬ات می¬گذرند،

                 من عاشق نشده¬ام.

به برف¬هایی فکر کرده¬ام

         که زمستان¬ها

               زود می¬آیند،

                 جوانمرگ می¬شوند

                      که من عاشق نشوم.

به شادی¬هایی که پشت این تپه جریان دارد،

                   هیاهوی لالی از آن به من می¬رسد.

حال دختری را کشیده¬ام،

           اتفاق افتاده

                  خیلی وقت پیش ها،

      می¬رقصد

        روی تمام بی¬حوصلگی¬های من.

زیر ستاره¬هایی که یک شب نبودند

تا به تنهاییم فکر کنند.

موهایی

       که لابد نبودند

و دست¬هایی،

            که خدا را

               جایی در تناسخ جا گذاشته¬اند.

نیمرخی آفتابی تمام شهر را می¬بلعید

و من

به بچه¬هایی می¬خندم

            که اسم ندارند

                 و پارک را قدِّ قدمهای تو می فهمند.



طبقه بندی: کلاغ، 
نوشته شده در شنبه 27 خرداد 1385 توسط سورنا | نظرات ()




طبقه بندی: کلاغ، 
نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد 1385 توسط سورنا | نظرات ()


Smileyیعنی زرقاوی مرد؟ اون هم ۱۰ دقیقه پیش؟

باورم نمیشه. چقدر خبر ها زود منتشر میشه

امیدوارم دیگه عراق بهانه ای برای نا امنی نداشته باشه



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد 1385 توسط سورنا | نظرات ()


(تعداد کل صفحات:2)      1   2